هند

تصویر مرتبط

  • ۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۲ ]

    برنج با آب

    اگه گفتین وقتی برنج با آب میخورین چی بهش میگن ...؟؟
    .
    .
    .
    میگن... واترپلو
    خداییش از این همه اطلاعاتی که در اختیارتون میزارم استفاده کنین بدردتون می خوره


  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۰ ]

    خاطرات دوستان

    اقا کلاس ریاضی بود.معلم گفت:
    کبوتر با کبوتر باز با باز خاک تو سر کلاغ
    بعدش دیدم فرصت مناسبه گفتم:
    فلفل نبین چه ریزه بشکن بریز تو ابگوشت وانگهی دریا شود.
    بعد از این گفته بنده(ادبیاتم تو حلقتون) میز ها جویده شدندی و معلم فرار را بر قرار ترجیح دادنی و من صاحب یک منفی شدندی.

  • ۴ پسندیدم
  • نظرات [ ۱ ]

    # وبلاگ نویس قهرمان

    تقریبا ۱۸ سال پیش یعنی سال ۱۹۹۹ میلادی تو دنیا فقط ۲۳ تا وبلاگ وجود داشت که در عرض چند ماه این عدد به میلیون‌ها وبلاگ رسید.

    تو ایران هم اولین وبلاگ در ۱۶ شهریور سال ۱۳۸۰ متولد شد تا هر سال در این تاریخ وبلاگ‌نویسان روز وبلاگستان فارسی رو جشن بگیرن، خب ولی الان بعد از گذشت ۱۶ سال از اون روز دیگه این فانوس کم‌نور میون امواج سهمگین و ناجوانمردانه شبکه‌های اجتماعی جایگاهی نداره و رو به فراموشی رفته؛ متاسفانه.

    اگه وبلاگ‌نویس هستین و به تقویت محتوای وب فارسی کمک می‌کنید به خودتون افتخار کنین و تبریک از صمیم قلب تیم زرین‌پال رو هم پذیرا باشین

    خوشحال می‌شیم تو بخش نظرات وبلاگ خودتون رو معرفی کنین و مثل قدیم‌ترا به همدیگه بگیم وبلاگ خوبی داری به وبلاگ منم سر بزن ..

    بیایید برای حفظ این جشن قدیمی این خبر را در وبلاگ با نام#وبلاگ نویس قهرمان بگذاریم هایمان بگذاریم...



    منبع اصلی:N.K.Bgroup

  • ۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۲ ]

    داستان های خنده دار ایرنی ها

    داستان پرواز در اسمانها
    مردی که خیال می کرد دانشمند است و در نجوم تبحری دارد یک روز رو به ملا کرد و گفت:
    خجالت نمی کشی خود را مسخره مردم نموده ای و همه تو را دست می اندازند در صورتیکه من دانشمند هستم و هر شب در آفاق و انفس سیر می کنم.
    ملا گفت : ایا در این سفرها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟
    دانشمند گفت :اتقاقا چرا؟
    ملا با تمسخر پاسخ داد: درست است همان چیز نرم دم الاغ من بوده است!

     

     

    داستانهای خنده دار،حکایت خنده دار

    داستانهای کوتاه خنده دار

     
     داستان خنده دار گم شدن ملا
    روزی ملا خرش را گم کرده بود ملا راه می رفت و شکر می کرد. دوستش پرسید حالا خرت را گم کرده ای دیگر چرا خدا را شکر می کنی؟
    ملا گفت به خاطر اینکه خودم بر روی آن ننشسته بودم و الا خودم هم با آن گم شده بودم!؟

     

    داستانهای خنده دار،حکایت خنده دار

    حکایت خنده دار

      
    داستان آواز خواندن خروس
    هنگام سحر، خروسی بالای درخت شروع به خواندن کرد و روباهی که از آن حوالی می گذشت به او نزدیک شد.

    روباه گفت: تو که به این خوبی اذان می گویی، بیا پایین ب هم به جماعت نماز بخوانیم.
    خروس گفت: من فقط مؤذن هستم و پیشنماز پای درخت خوابیده و به شیری که آنجا خوابیده بود، اشاره کرد.

    شیر به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت.

    خروس گفت مگر نمی خواستی نماز بخوانیم؟ پس کجا می روی؟
    روباه پاسخ داد: می روم تجدید وضو می کنم و برمی گردم!

     

    داستانهای خنده دار،حکایت خنده دار

    حکایت های طنز

     
     داستان آسایشگاه
    در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفت
    آقا ببخشید, مادر من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه, من روم نمیشه چشم تو چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا, این امانتی رو اگه از قول من بهش بدید خیلی لطف کردید.
    قبول کردم و کلی هم نصیحتش کردم که مادرته بابا, اونم ابراز پشیمونی کرد و رفتم داخل آسایشگاه, پیر زن رو پیدا کردم, گفتم این امانتی مال شماس, گفت حامد پسرم تویی؟
    گفتم نه مادر, دیدم دوباره گفت حامد تویی مادر؟
    دلم نیومد این سری بگم نه , گفتم آره, پیرزنه داد زد میدونستم منو تنها نمی ذاری 
    شروع کرد با ذوق به صدا کردن پرستار که دیدی پسر من نامهربون نیست؟
    پرستاره تا اومد گفت شما پسرشون هستید؟
    تا گفتم آره دستمو گرفت, گفت 4 ماه هزینه ی نگهداری مادرتون عقب افتاده , باید تسویه کنید
    حالا از من هی غلط کردم واینکه من پسرش نیستم ولی دیگه باور نمی کردن
    آخر چک و نوشتم دادم دستش, ولی ته دلم راضی بود که باز این پیر زن و خوشحال کردم , هر چند که پسرش خیلی ... بود.
    اومدم از پیرزنه خدافظی کنم تا منو دید گفت دستت درد نکنه , رفتی بیرون به پسرم حامد بگو پرداخت شد , بیا تو مادر!!! :)))

     

    داستانهای خنده دار،حکایت خنده دار

    داستانهای کوتاه طنز

      
    داستان راننده کامیون
    راننده کامیونی وارد رستوران شد . دقایقی پس از این که او شروع به غذا خوردن کرد ، سه جوان موتور سیکلت سوار هم به رستوران آمدند و یک راست به سراغ میز راننده کامیون رفتند . بعد از چند دقیقه پچ پچ کردن ، اولی سیگارش را در استکان چای راننده خاموش کرد . راننده به او چیزی نگفت .
    دومی شیشه نوشابه را روی سر راننده خالی کرد و باز هم راننده سکوت کرد .
    وقتی راننده بلند شد تا صورتحساب رستوران را پرداخت کند ، نفر سوم به پشت او پا زد و راننده محکم به زمین خورد ، ولی باز هم ساکت ماند .
    دقایقی بعد از خروج راننده از رستوران یکی از جوان ها به صاحب رستوران گفت : چه آدم بی خاصیتی بود ، نه غذا خوردن بلد بود ، نه حرف زدن و نه دعوا !
    رستورانچی جواب داد : از همه بد تر رانندگی بلد نبود ، چون وقتی داشت می رفت دنده عقب ، 3 تا موتور نازنین را له کرد و رفت !!!

     

    داستانهای خنده دار،حکایت خنده دار

    حکایت های خنده دار

     

      داستان طنز
    ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻤﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺁﯾﺎ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺿﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ؟
    ﺧﺎﻧﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺷﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ . ﺍﺑﺪﺍ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﺪ .
    ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ . ﺑﻌﺪ ﺍز ﻇﻬﺮﻫﺎ ﻫﻢ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﺪ . ﻋﺼﺮ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﺵ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺷﺐ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺗﯽ ﻣﺜﻞ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﻭ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺳﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮔﺮﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﯾﻘﯿﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺩﺍﻣﺎﺩﻡ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺩﺍﺷﺘﻦ چنین ﻫﻤﺴﺮﯼ ﺳﻌﺎﺩﺗﻤﻨﺪ ﺍﺳﺖ !
    ﭘﺮﺳﯿﺪﻥ ﻭﺿﻊ ﭘﺴﺮﺕ ﭼﻄﻮﺭ ﺍﺳﺖ ؟
    ﮔﻔﺖ : ﺍﻭﻩ ﺍﻭﻩ !!! ﺧﺪﺍ ﻧﺼﯿﺐ ﻧﮑﻨﺪ ! ﺑﻼ ﺑﺪﻭﺭ ، ﯾﮏ ﺯﻥ ﺗﻨﺒﻞ ﻭ ﻭ ﻭﺍﺭﻓﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻨﺒﻞ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ .
    ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﺳﻔﯿﺪ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﺪ . ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏ ﺑﺨﻮﺭﺩ . ﺗﺎ ﻇﻬﺮ ﺩﻫﻦ ﺩﺭﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﺑﻌﺪ ﺍز ﻇﻬﺮ ﻫﺎ ﺑﺎﺯ ﺗﺎ ﻏﺮﻭﺏ ﺧﺒﺮ ﻣﺮﮔﺶ ﮐﭙﯿﺪﻩ ! ﻋﺼﺮ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺗﺎ ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮔﺮﺩﺵ ﺍﺳﺖ . ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ، ﭘﺴﺮﻡ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺍﺳﺖ

     

    داستانهای خنده دار،حکایت خنده دار

    داستانهای خنده دار

     

     داستان طناب

    ﺩﻩ ﻣﺮﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺑﻪ ﻃﻨﺎﺑﯽ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻃﻨﺎﺏ ﺗﺤﻤﻞ ﻭﺯﻥ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮑﻨﻔﺮ ﻃﻨﺎﺏ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻫﻤﻪ ﺳﻘﻮﻁ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﺯﻥ ﮔﻔﺖ:
    ﻣﻦ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺍﻭﻃﻠﺒﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻭﻗﻒ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﻄﺎﻟﺒﻪ ﻧﮑﻨﻢ ... ﻣﻦ ﻃﻨﺎﺏ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﯼ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺭﻡ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺳﺨﺖ ﺑﻪ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮐﻒ ﺯﺩﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ.

  • ۴ پسندیدم
  • نظرات [ ۱ ]

    خاطره های ایرانی ها

     مطالب طنز و خنده دار, جوک های خنده دار, اعترافات خنده دار

    معلم ریاضیمون عصبانی شد به یکی از بچه ها گفت:انگار از پشت کوه اومدی پشته کوهی...منم پاشدم گفتم: آقا این یه چیزه دو طرفست..اینور کوهی ها به اونور کوهی ها میگن پشت کوهی..اونور کوهی ها به اینور کوهی ها...هیچی دیگه نمیدونم چرا بهم گفت برو بیرون!!!

     

    خاطرات جالب و خنده دار, سوتی های خنده دار

    مطالب طنز و خنده دار

     

    رفته بودیم بیرون با مامانم، یکی از دوستای مامانمو که تا به حال منو ندیده بود رو دیدیم.بعد سلام واینا خانومه برگشت به من اشاره کرد و به مامانم گفت خواهرته؟.....مامانمم گفت نه دخترمه...
    الان به نظرتون خانومه از مامانم تعریف کرد، یا غیر مستقیم به من توهین کرد؟؟؟ عاغا اسید کیلویی چند میفروشین؟

     

    خاطرات جالب و خنده دار, سوتی های خنده دار

    مطالب طنز و خنده دار

     

    دیروز رفتم کارت عابر بانک رو از مامانم بگیرم حالا مکالمات بین من و مامانم :
    مامان کارت من کجاست ؟
    مامانم :تو کیف کارت ها
    من : کیف کارت ها کجاست ؟
    مامانم : کنار کارت ملى و گواهینامم
    من:خوب گواهینامت کجاست ؟
    مامانم :تو کىف پولم
    من: خوب کیف پولت کجاست ؟
    مامانم :توکیف قهوه یمه دیگه
    من:خوب کیف قهوه ایت کجاست ؟
    مامانم: تو اتاقمه پسره ى دیوونه
    من پس از بیست دقیقه گشتن
    من : مامان پىداش نمیکنم خودت بیا بده
    حالا مامانم اومده مستقیم رفته تو اتاق خوهرم اوورده داده میگه بیا بگیر پسره خنگ

     

    خاطرات جالب و خنده دار, سوتی های خنده دار

    مطالب طنز و خنده دار

     

    همسایمون مبل خریده ،بچش داشت تو کوچه بازی میکرد ، که یدفعه باباش از پنجره سرشو آورد بیرون ، داد زد و گفت :
    واسه چی بیرون داری بازی میکنی بیا خونه بشین رو مبل!!!!

     

    خاطرات جالب و خنده دار, سوتی های خنده دار

    مطالب طنز و خنده دار

     

    چند وقت پیش دعوت داشتیم عروسی...موقع شام گودزیلای فامیل (5 سالشه)اومد پیشم نشست...خلاصه دیدم همش با غصه نگا میکنه
    بش گفتم اجی بلا چت شده حالا؟
    میدونید چی گفت ؟نه جون من میدونید چی گفت؟
    گفت:روج لب داری؟گفتم :اره خووو
    گفتش :الان باهاته گفتم:اره تو کیفمه
    گودزیلا:اخیییش خیالم راحت شد...گفتم الانه غذا بخورم روجم پاک میشه...
    والا ما هم سن اینا بودیم ...اصن وللش ...ولی میگم بزارین بگم:ما هم سن اینا بودیم بستنی یخی قرمز میخوردیم که لبامون سرخ شه کمی شاد شیم هیییییییییح روزگار !

     

    خاطرات جالب و خنده دار, سوتی های خنده دار

    مطالب طنز و خنده دار

     

    دیروز با آبجیم رفتم بیرون بعدازجلو ی کبابی رد شدیم دیدم ابجیم جلو دماغشو گرفته :
    من :چیه چرا دماغتو گرفتی بوش ک خوبه 
    ابجیم : اخه بو هرچی بهم بخوره دوس دارم بخورم وگرنه حالم بد میشه 
    یه صد متر رفتیم جلو تر چشتون روز بد نبینه بو فاضلاب میومد .
    گفتم آبجی جان نظرت راجبه این چیه بازم دوس داری بخوری خخخخخخخ

     

    خاطرات جالب و خنده دار, سوتی های خنده دار

    مطالب طنز و خنده دار

     

    اقا بنده دیشب به اتفاق نامزدم  رفته بودیم بیرون میخواستم یکم سربه سرش بزارم راجع به ارواح و جن و این چیزا حرف میزدم حسابی ترسید منم کلی کیف کردم .
    اقا یدفه ی گربه پرید جلومن و ترانه
    من یه جیغ بنفش کشیدم و با سرعت نور فرار کردم
    همینجوری که میدویدم برگشتم اونو نگاه کردم دیدم  داره دویدن منو تماشا میکنه یعنی ضایع شدمااا

     

    خاطرات جالب و خنده دار, سوتی های خنده دار

    مطالب طنز و خنده دار

     

    امروز سر جلسه امتحان بودیم...بعد منم به یه سوال نگاه کردم لامصب دستشوییم گرفت 
    بعد به مراقب جلسه خواستم بگم تا بذاره برم دستشویی.....بین"روم به دیوار" و " گلاب به روت" یه لحظه گیر کردم گفتم: آقا روم به گلاب دستشویی دارم 
    .....هیچی دیگه سالن امتحان منفجر شد منم الان در افق به سر میبریم

     

    خاطرات جالب و خنده دار, سوتی های خنده دار

    مطالب طنز و خنده دار

     

    اقا خواهر ما چند سال پیش که تازه اشانتیون مد شده بود رفته بود خرید بعد خانومه گفت این محصول اشانتیون هم داره حالا این خواهر مام برگشته میگه میشه همینو که میگین رو ببینیم.
    تصور قیافه فروشنده رو به عهده خودتون میذارم.

     

    خاطرات جالب و خنده دار, سوتی های خنده دار

    مطالب طنز و خنده دار

     

    امروز تو بازار دختر بچه ای رو دیدم نگاش به گوجه سبز بود،
    دلم براش سوخت رفتم براش یه پلاستیک پر کردم،
    بهش گفتم :
    بیا عمو نوش جونت، یهو با چشای اخم کرده گفت : گدا خودتی
    بذا بابام بیاد بهش بگم منو چی فرض کردی
    آب دهنمو قورت دادم و اصن وانستادما.. در رفتم !!!

     

    خاطرات جالب و خنده دار, سوتی های خنده دار

    مطالب طنز و خنده دار

     

    آقا امروز رفتم طلافروشی واسه خودم انگشتر خریدم خیلی ذوق زده بودم چشتون روز بد نبینه سرم پایین بودوهمینجور داشتم نگاش میکردم وازدر میرفتم بیرون که باسررفتم تو شیشه.فقط همینو بگم حاضر بودم انگشترو بدم و فرار کنم کل ادمای داخل مغازه داشتن کفشاشونو گاز میزدن ازخنده

     

    خاطرات جالب و خنده دار, سوتی های خنده دار

    مطالب طنز و خنده دار

     

    تا حالا دو بار نصفه شب با تشنگی خیلی شدید رفتم سر یخچال بجای شیشه آب شیشه آبلیمو رو سر کشیدم
    تازه یه بارم بچه بودم بجای آب عرق مرزه رو سر کشیدم......
    یعنی میگید دماغم مشکل داره؟؟

     

    خاطرات جالب و خنده دار, سوتی های خنده دار

    مطالب طنز و خنده دار

     

    دیشب ساعت ۳شب بابام اومده بالا سرم بیدارم کرده میگه : پسرم پسرم !
    من : هوووم ؟؟
    بابام : بابا بیداری ؟
    من : آره بابا دارم تنیس رو میز بازی میکنم.
    بابام : زهرمار مگه من باهات شوخی دارم ؟
    من : پدر من خو ساعت ۳ بیدارم کردی میگی مگه خوابی ؟
    بترس از روز رستاخیز ، بترس از آتش دوزخ !
    بابام : بابا خوابم نمیبره بیا با هم شطرنج بازی کنیم !
    من : ای خدااااااااااا
    حالا داشتیم بازی میکردیم سربازو هفت هشت خونه تکون داد…
    من : بابا اون سربازه مازراتی نیست که اینجور میرونیش ؟!
    بابام : هزار بار گفتم احترام بزرگترت رو داشته باش ،
    پاشو گمشو بیرون میخوام بخوابم بچه سوسول ؛
    کسی که جنبه تقلب رو نداره اصلا باهاش بازی نمیکنم !!

     

    خاطرات جالب و خنده دار, سوتی های خنده دار

    مطالب طنز و خنده دار

     

    نمیدونم چه حکمتیه هروقت من دارم یه فیلم ترسناک میبینم جای حساس فیلم یه دفعه یخچال میگه تاااااااااااااااااااااااا ق! یااینکه یه سوسکی،عنکبوتی چیزی ازبغلم رد میشه یایکی ازهمسایه هامون در رو محکمممممممم میکوبه به هم!از خودِفیلمه نمیترسم ازکابوسای بعدشم نمیترسم ولی دراثر اتفاقات فرا زمینی درطول فیلم قلبم میوفته توپاچم!!!

     

    خاطرات جالب و خنده دار, سوتی های خنده دار

    مطالب طنز و خنده دار

     

    چند روز پیش تومدرسه داشتیم اب بازی میکردیم(الان فکر میکنید من دبستانی ام اما نه خیرم بنده دبیرستانی هستم)من از ابدارخونه یه لیوان استیلی برداشتم اوردم و شروع کردم به خیس کردن بچه ها یهو یکی از دوستام اومدو گفت ناظم داره میاد منم مشغول ابازی بودم تا فهمیدم اومدم مثلا اثار جرم(منظورم لیوانه)اونو قایم کنم پرتش کردم طرف دوستم تا اون قایمش کنه اما نشونه گیریم خوب نیود لیوان خورد تو سر ناظم هیچی دیگه چشمتون روز بد نبینه نفهمید منم اما گفت از کل بچه ها به اثتسنا چند نفر که خودمم جزوشونم انضباط کم میکنه

     

    خاطرات جالب و خنده دار, سوتی های خنده دار

    مطالب طنز و خنده دار

     

    ۶ سالم که بود شبا داداشم ک می خواست بره اب بخوره تو تاریکی راه میرفت منم به محضه اینکه اون پا میشد منم بیدار میشدم…
    خلاصه یه روز داداشم بی سر و صدا پاشد رفت دست شویی دمه دست شوییمون یک چراغ ابی هست..
    منم صدا رو شنیدم بیدار شدم…
    بعد از این که داداشم اومد بیرون دیدم ی ادم با چهره سیاه تو نور ابی داره میاد طرف من …
    منم از شدت ترس بلند شدم لیوان ابی که بغلم بود و پرت کردم طرفش …
    چشمت روزه بد نبینه همچین خورد تو سرش که اصلا یادش رفت اسمش چی بوده …

     

    خاطرات جالب و خنده دار, سوتی های خنده دار

    مطالب طنز و خنده دار

     

    چند شب پیش خونه یکی از دوستام بودم ساعت ۱ بود بابا اس داد مگه صبح کلاس نداری ؟ گفتم اره دارم .
    بابا : بیا خونه . صبح چطور میخوای بیدار شی ؟
    من : به سختی …
    نزدیک ساعت ۲ بود رفتم خونه دیدم بابا نشسته تو پذیرایی گوشیشم تو دستشه قفل کرده رو اسی ک من دادم .
    صبح بیدار شدم برم دانشگاه دیدم ماشین بابا طوری پارکه ک نمیتونم ماشین خودمو از تو پارکینگ بیارم بیرون . سویچشو پیدا نکردم ماشینو جا ب جا کنم مجبور شدم برم بالا تو اتاقش . از خواب بیدارش کردم گفت چیه ؟ گفتم ماشینتو بدجوری پارکه نمیتونم ماشینمو ببرم بیرون سویچت کجاست ؟
    بابا : نمیدونم .
    من : پ الان چطوری ماشینمو بیارم بیرون ؟
    بابا : ب سختی …
    یعنی تو زندگیم انقده قانع نشده بودم

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۱ ]

    سر تو گوشی

    نتیجه تصویری برای عکس نوشته ی باحالنتیجه تصویری برای مطالب خنده دار

  • ۴ پسندیدم
  • نظرات [ ۲ ]

    بدون شرح

    نتیجه تصویری برای مطالب خنده دار

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۱ ]

    حس بد

    دیروز حسه بدی بمن دس داد

    ولی من بهش دس ندادم ضایع شد!!

    یوهاهاهاهاهاها
    نظراتون نوی همه ی نوشته هام یادتون نره

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۱ ]

    هیج وقت

    هیچ وقت حسرت سه چیزو نخورید:

    ۱) زیبایی
    ۲) تیپ
    ۳) جذابیت
    ما که داریم به کجا رسیدیم؟!
    جز اینکه روزی چندتا کشته میدیم و آهشون پشتمونه …..
    والااااااااااا

  • ۴ پسندیدم
  • نظرات [ ۲ ]

    حاضرین در سایت من رو نگاه کن حالشو ببر توی چه وبلاگ باحالی هستی

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۱ ]

    پی ام

    دختررره ﭘﯽ ﺍﻡ ﺩﺍﺩﻩ : ﺍﺻﻮﻝ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﭼﯿﻪ ؟؟

    ﮔﻔﺘﻢ : ﺗﻮﺣﯿﺪ .. ﻧﺒﻮﺕ .. ﺍمامت ... !

    ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯼ ﺍﺣﺪ ﻭﺍﺣﺪ هر دفعه که بلاک میشمﺍﯾﻦ ﺩﻓﻪ ﺣﻘﻢ ﻧﺒﻮﺩ ﺑﻼﮎ ﺷﻢ 

    ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﻫﻢ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺍﺣﻞ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﮕﻤﺎ ﺑﯽ ﻟﻴﺎﻗﺖ.

  • ۵ پسندیدم
  • نظرات [ ۴ ]

    کارنامه

    زمان ما کارنامه ها  یه نمره ای توش داشت الان شده
    1.عالی

    2.خوب

    3.بد

    فک کنم تو نسل بعدی از اینا داشته باشه 

    1.آفرین 

    2.نزدیک بود برینی

    3.ریدی فرزندم!!!
    ببخشید یکم بی تربیتی بود دیدم خنده داره گذاشتم

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۲ ]

    بیخوابی

    دیشب بی خوابی زد به سرم
    منم زدم تو سرش

    خلاصه دعوامون شد تا می تونستیم همدیگرو زدیم

    تو همون گیر و دار بودیم که تجربه به من نشون داد

    .

    منم درآوردم به تجربه نشون دادم 

    .والا ، شوخی که نداریم ،مسخرشونو دربیارن منم مسخرمو درمیارم ...
  • ۱ پسندیدم
  • نظرات [ ۱ ]

    معادله ی جالب

    یک معادله جالب

    از سن خودت ٢٠سال کم کن

    عدد باقیمانده را با ٧ جمع کن

    اگه عدد زوج بود با 6جمع کن و اگه عدد فرد بود 6 رو ازش کم کن

    اگه از رنگ های تیره خوشت میاد عدد به دست آمده را ضربدر 2 کن

    و اگه از رنگ های روشن خوشت میاد ضربدر 2/5 کن

    نتیجه نهایی را ولش کن حال خودت چطوره؟


  • ۱ پسندیدم
  • نظرات [ ۳ ]

    مودم

    مامانم مودم رو گذاشته توی آشپزخونه!!

     


    هر وقت کارمون داره، دیگه صدامون نمی کنه، مودم رو خاموش می کنه...

     


    یکی یکی از اتاقمون خارج مى شیم


  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۱ ]

    پیتزا

     بعد پست دیروز یه عده فکر کردن شکست عشقی خوردم ولی بنده اینجا مجبورم از عشق واقعیم رونمایی کنم 

    آخه ‏عشق من جز پیتزا کی میتونه باشه؟

    بزرگوار نه دلمو شکسته تاحالا

    نه ناراحتم کرده

    نه خیانت

    همیشه هم حالمو خوب میکنه

    خب دوستان عشقم پیتزا ، پیتزا جان اینم دوستام 

    فقط خواهشن نرید تو کارش چون خیییلی وابستشم

     

  • ۱ پسندیدم
  • نظرات [ ۱ ]

    کتونیام

    چند وقت پیش  تو پارک روی نیمکت نشسته بودم.

    همینطوری که محو تماشای  کتونیای مشکی جدیدم بودم

    صدایی شبیه ترمز خفیف یه ماشین به گوشم خورد

    سرمو بالا کردم دیدم یه دختره با  ادا و افاده زیاد داره نگام میکنه 

    گفت:" ایییییش"

    گفتم :" چیه؟  چیزی شده؟!!"

    گفت :"ندید بدید  چیه اون کفش اینقدر دیدن داره که یک ربعه سرتو بالا نیاوردی"

    گفتم: "همه که مثل شما  بچه پولدار نیستن ما توانمون همین سالی یه جفت  کتونیه ،  

    بعدشم تو بابات  پولداره توچرا اینقدر خودتو میگیری؟"

    بدون مکث  گفت:" اگه من خودمو نگیرم تو میای منو بگیری؟"

    یه بار دیگه  کتونیام به دادم رسید ، مثل یوزپلنگ زخمی فرار کردم

    چنان دویدم  که از بروبچه های تیم ملی دوو میدانی که داشتن گوشه پارک تمرین میکردن  جلو زدم

     

  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۱ ]

    تیکه کلام های باحال قابل استفاده برای شما


    بگو دوچرخه...سیبیل بابات میچرخه

    بگو فرانسه...بابات قد آدامسه

    بگو خاک انداز...خودتو جلو بیانداز

    بگو متکا...بخور از این کتکا

    بگو باد بزن...بروسرکوچه داد بزن

    بگو پنیر...برو یه گوشه بمیر

    بگو شامپو...بیا بغلم گامبو.. 

    بگو سه هفتا بیس و یکی...خاک تو سر تو یکی

    بگو چاقو...برو بچه دماغو

    بگو اشرف...دلم برات قش رف

    بگو داوود...لای دهنت وا موند

    بگو پنکه...تنبون بابات تنگه

    بگو آدامس...بپر تو آمبولانس

    بگو فیتیله...فردا تعطیله

    بگو بشکه...سیبیل بابات خشکه

    بگو پشتی...چرا منو کشتی

    بگو مرسی...بچه خرسی

    بگو گلابی...رییس مسترابی

    بگو دمپایی...برو بغل زندایی

    بگو صابون...لیز بخور برو تو خیابون

    بگو عدسی ...فردا مرخصی

    بگو لوبیا...فردا زود بیا

    بگو 7...سرت کلاه رف

    بگو 2...بقیش بدو

    بگو جاسیگاری...فردا میری خواستگاری

    بگو گاری...شتلق(یه سیلی زدم یادگاری)

    بگو1...بترک

    بگو مسخره...اسم بابات اصغره

    بگو هلو...بپر تو گلو

    بگو کشتی...بیا بغلم مشتی

    بگو راس میگی...کاستو بیار ماس بگیر

    بگو کشتی...با نامزدت میگشتی

    بگو حقته ...فردا شب عقدته

    بگو کشتی...من خوشکلم تو زشتی.

    یاد اون دوران که با این حرفا خوش بودیم،بخیر.

    نظر ولایک حتما یادتون نره.



    ب

  • ۱ پسندیدم
  • نظرات [ ۱ ]

    واقعا توی یک لحظه واقعا ترسناکه

  • ۱ پسندیدم
  • نظرات [ ۱ ]

    خیلی جالبه حتما بخونین!




    ﻣﺘﻮﻟﺪﯾﻦ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﮔﺮﻭﻩ 


    1- ﻓﺮﻭﺩﯾﻦ= سلطان گروه 😈


    2- ﺍﺭﺩﯾﺒﻬﺸﺖ= گل گروه 🌺


    3- ﺧﺮﺩﺍﺩ = شیطون گروه 😎


    4- ﺗﯿﺮ= نانازه ﮔﺮﻭﻩ ☺️


    5- ﻣﺮﺩﺍﺩ= عشقه گروه 😍


    6- ﺷﻬﺮﯾﻮﺭ= ﺍﻟﻤﺎﺱ ﮔﺮﻭﻩ 💎


    7- ﻣﻬﺮ= ﺩﮐﺘﺮ ﮔﺮﻭﻩ 👷🏻


    8- ﺁﺑﺎﻥ= باحاﻝ ﮔﺮﻭﻩ 😜


    9- ﺁﺫﺭ = عزیزگروه 😌


    10- ﺩﯼ =فعال گروه 🗣


    11- ﺑﻬﻤﻦ = هنرمند ﮔﺮﻭﻩ 👲🏻


    12- ﺍﺳﻔﻨد=جیگر گروه 🤗


    نظر و لایک حتما یادتون نره.



  • ۳ پسندیدم
  • نظرات [ ۱ ]

    فراموشیــــ می آید

    فراموشیــــ می آید



             فراموشی می آید…مثل همین پائیز

    با ابرهای سهمگینش

    دیروز برگ خشکی دیدم

    که نمی دانست

    از کدام شاخه جدا شده

    من یقین دارم فراموشی می آید


    معلم گفت: دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند مگر اینکه یکی از آنها خود را بشکند....

    گفتم من خودم را شکستم پس چرابه او نرسیدم؟

    لبخند تلخی زد و گفت شاید او هم به سوی خط دیگری شکسته باشد ....

    --------------------------------------------------------------------------------------------------

    از 3 نفر هرگز متنفر نباش :
    فروردینی ها، مهری‌ها، اسفندی ها
    چـون بهتـرین هستند

    سه نفر را هرگز نرنجون :

    اردیبهشتی ها، تیری ها، دی ـی ها
    چـون صادق هستند

    سه نفر رو هیچوقت نذار از زندگیت بیرون برن :
    شهریوری‌ ها، آذری‌ ها، آبانی ها
    چـون به درد دلت گوش میدهند

    سه نفر رو هرگز از دست نده :
    مرداد ـی ها، خرداد ـی ها، بهمن ـی ها
    چـون دوست واقعی توهستند
  • ۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۵ ]
    هیچکی از خودم به خودم نزدیکتر نیست
    نویسندگان