شعری طنز که خودم سرودم..


گفتمش نقاش را نقشی بکش از جاریم

بی شرف عکس هیولا در دل صحرا کشید 


گفتمش‌ نقشی ز خواهرشوهرم ترسیم کن

عکس گرگی با نقاب بره ای زیبا کشید 😁


گفتم از فامیل شوهر بر ورق نقشی بزن

دسته ای کوسه میان بستر دریا کشید 😁


گفتم امشب خانه ی اقوام شوهر دعوتم

در میان خارها شاخه گلی تنها کشید 😁


گفتمش من یکه و آنها همه پشت همند

نخبه ای را در میان جمله اسکل ها کشید 😁


گفتم از اوصاف مادرشوهران چیزی بگو

جام زهر آوردو نالان دست از این دنیا کشید 😁😁😁😁


جرات داری بفرست واسه خونواده شوهرت 😂😂




  • ۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۱ ]
    فاطمه بانو
    وایییییییییی
    عالی بود
    ولی من خواهر شوهر ندارم
    هههههه
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    هیچکی از خودم به خودم نزدیکتر نیست
    نویسندگان